تبلیغات
وبلاگ تفریحی و سرگرمی جوکفان
وبلاگ تفریحی و سرگرمی جوکفان
جوک sms فیلتر شکن آهنگ و...

بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/18
<a href="http://vb06.mihanblog.com">داستان های متنوع</a> - ،عبرت آمیز،جدیدترین داستان های عاشقانه،جالب،خنده دار،دانلود کتاب الکترونیکی

ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/3

زنی که راننده تاکسی شد
در اردیبهشت ماه سال جاری، مردی که همسرش راننده تاکسی شده است، با طرح این ادعا که روحیات زنانه همسرش از بین رفته، دادخواست طلاق داد. این مرد ۶۰ ساله در مقابل رئیس شعبه دادگاه خانواده مدعی شد از زمانی که همسرش راننده تاکسی شده، همه رفتارهایش تغییر کرده و اگر بر خلاف عقیده او صحبت شود، مرد را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد.

 

سن دروغین
مردی جوانی که مدعی بود همسرش در زمان ازدواج سن واقعی‌اش را به وی نگفته است، با حضور در دادگاه خانواده درخواست طلاق کرد. این مرد به رییس دادگاه گفت: «زمانی که من به خواستگاری همسرم رفتم، وی سن خود را ۱۸ سال معرفی کرد، در حالی که سن واقعی‌اش بیشتر بود.» وی بیان کرد که به دلیل اعتماد هیچ‌گاه شناسنامه همسرش را ندیده بود، اما پس از گذشت دو سال اتفاقی این شناسنامه را دیده و سن واقعی وی را فهمیده است.

این مرد جوان تأکید می‌کرد که نمی‌تواند با کسی که درباره‌ چنین مساله‌ مهمی دروغ گفته، زندگی کند.

 

طلاق به خاطر روابط دوستانه
زنی ۵۷ ساله در دادگاه خانواده ۲ ونک، حضور یافت و ادعا کرد که همسرش بعد از ۴۰ سال از زندگی مشترک، تصور می‌کند که روابط وی با دوستانش باعث سرد شدن کانون زندگی‌ شده است. وی همچنین گفت: «الان حدود ۴ ماه است شوهرم محل زندگی مشترکمان را ترک کرده و به خانه پسر بزرگمان رفته است، او اصلا متوجه رفتار و کارهایش در این سن و سال نیست.»

 

معضل ناهار خوردن با مادرشوهر
زنی ۲۲ ساله که تنها ۱۰ ماه از زندگی مشترک را تجربه کرده بود، در دادگاه اعلام کرد که نمی‌خواهد هر روز با مادر شوهرش ناهار بخورد و از این رو تقاضای طلاق دارد. وی بیان کرد که از اول زندگی با همسرم شرط کرده بوده است مادرش به طور مداوم در خانه آن‌ها حضور نداشته باشد و او این قول را داده بود، اما الان زیر قولش زده است. این خانم ۲۲ ساله که ادامه این وضع را غیرقابل تحمل می‌دید بر صدور حکم طلاق اصرار داشت.

 

مردی که ۱۵ سال کتک می‌خورد
«وقتی در را باز کردم، همسرم با چماق به طرفم حمله‌ور شد، من که دو پا داشتم، دوپای دیگر قرض کردم و به خانه مادرم پناه بردم». این بخشی از اظهارات مردی بود که برای رهایی از دست همسرش به دادگاه خانواده پناه برده بود. وی اظهار داشت که پیش از این یک بار دیگر به دادگاه مراجعه کرده بود اما چند روز بعد از دادگاه همسرش استکان چای داغ را روی صورتش پاشیده و با خونسردی گفته بود: «این کار را کردم تا یاد بگیری دیگر برای فرار از زندگی و مشکلات به فکر طلاق و دادگاه نباشی!»

مرد ادعا کرد که بعد از ۱۵ سال بر سر هر مسأله کوچکی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد؛ به طوری که هیچ جای سالمی در بدنش نیست و همه‌ اعضای بدنش حداقل یک بار زیر ضربه‌های سنگین مشت و لگد همسرم شکسته است.

 

طلاق از شوهر فوتبال‌دوست
زن جوانی هم به خاطر علاقه شوهرش به تماشای مسابقات فوتبال باشگاه‌های ایرانی و اروپایی خواستار طلاق شد. این زن دادخواست طلاق خود را اینگونه مطرح کرد: «همسرم تمام وقت خود را صرف دیدن برنامه فوتبال می‌کند و هیچ توجهی به من نمی‌کند. من از این وضع خسته شده‌ام. زیرا او هر وقت به خانه می‌آید فقط فوتبال می‌بیند.»

شغل بی‌کلاس همسر
زنی به دلیل بی‌کلاسی شغل شوهرش خواستار طلاق شد. وی با حضور در شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده ۲ درخواست طلاق خود را ارائه کرد و گفت: «۱۰ سال پیش زمانی که با همسرم ازدواج کردم، کارمند یک شرکت خصوصی بود اما بعد از چند سال اخراج شد و مدتی بیکار بود تا اینکه در گاراژ یکی از دوستانش به طور موقت مشغول به کار شد. همسرم قرار بود به طور موقت در آن گاراژ راننده کامیون باشد و به دنبال شغل بهتری از لحاظ موقعیت اجتماعی باشد اما او سراغ کار دیگری نرفت و همین شغل جایگزین شغل اصلی او شد.»

 

توهم شیطان بودن
زنی دیگر در دادگاه خانواده علت طلاق خود را چنین مطرح کرد: «شوهرم به علت مصرف بیش از حد موادمخدر صنعتی شیشه دچار توهمات شدید شده، طوری که مرا به شدت کتک می‌زند و می‌گوید تو شیطان هستی.» این زن به رئیس شعبه گفت که توهمات همسرش به قدری زیاد است که به وی می‌گوید روی پیشانی تو چیزی نوشته شده است.

جدایی یک پزشک و یک پرستار به خاطر بیماری فرزند
یک پزشک به دلیل این که دخترش دچار بیماری هویت جنسی است و کارهایی می کند که حتی او را می‌ترساند به دادگاه رفت و تقاضای طلاق از همسر پرستارش را ارائه داد. وی مدعی شد: دخترمان به دلیل بیماری‌‌ای که دارد، ظاهر پسرانه درست می‌کند و کارهای خطرناک می‌کند. من واقعا از این وضع خسته شدم. همسرم به جای اینکه در این لحظات کنار من باشد، مرا ترک کرده است.

 

طلاق به خاطر مهمانی
شرکت زنی در پارتی باعث شد شوهرش پنج ماه بعد از ازدواج به دادگاه خانواده برود و خواستار جدایی از او شود. این مرد به قاضی شعبه ۲۳۵ گفت: همسرم زن خوبی است اما چون در میهمانی‌هایی که مطابق میل من نیست، شرکت می‌کند دیگر حاضر نیستم با او زندگی کنم.

 

طلاق هم‌زمان سه هوو
یکی از عجیب‌ترین طلاق‌ها نیز مربوط به مردی بود که می‌خواست سه زنش را هم‌زمان طلاق دهد. وی گفت که زن اولش باردار نمی‌شد و به همین دلیل دوباره ازدواج کرده، ولی از شانس بد همسر دومش نیز به همین مشکل مبتلا بوده است. به این دلیل همسر سومی اختیار کرد. همسر سوم بچه‌دار شد و خدا ۲ پسر به وی داد که یکی از آنها نابینا بود، در این حین این زن نیز دچار یک بیماری خونی بسیار وخیم شد.

همسران محمد همه از وی راضی بودند و با هم زندگی می‌کردند، ولی خودش می‌گفت دیگر حوصله تحمل این زجرها و بدشانسی‌ها را ندارد و می‌خواهد تنها زندگی کند.

این موارد تنها تعدادی محدود از پرونده‌های عجیب طلاق هستند و اشاره‌ای گذرا به زندگی‌هایی که متأسفانه به دلایلی سطحی و بی‌اهمیت از هم می‌پاشند یا به قهر و کدورت می‌انجامند.




طبقه بندی: داستان کوتاه خنده دار جدید، 
برچسب ها: طلاق، خنده دار، طلاق های عجیب، علت، طلاق س،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/3
سری جدید اس ام اس های سرکاری و خنده دار ، به شخصه می تونم بگم زیباترین اس ام اس ها و جوک های سرکای جدیدی بود که خودم خوندم بقیه اس ام اس های سرکاری شهریور ماه در ادامه ی مطلب است

از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟
.
.
قلبم جواب داد: کار من تامین خون بدنه.سوالای چرت و پرت از من نپرس

گالیله غلط کرد گفت زمین می‌چرخه. اگه می‌چرخه پس چرا خنک نمیشه؟ .....


رفتم داروخونه میگم پماد ضد خارش میخوام، یارو زیر لب میگه نیگا جوونای این مملکت حال ندارن خودشونو بخارونن


موجود پریشان نحیفی هستم

پیش تو تمنای ضعیفی هستم

تو سطل زباله‌ای پر از خوش‌بختی

من گربهٔ ولگرد کثیفی هستم !

بقیه در ادامه ی مطلب



امیدوارم که به اندازه مژه کوچک ردیف پایین چشم چپ پشه

غم تودلت نباشه !


کور میشی بدبخت ...
بیا اینجا بشین با هم نیگا کنیم ...!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خطاب به پشه روی مانیتور



نامه ای با فونت بی تو
B Nazanin
B Homa
B Roya
B Sahar
B Sara
B Sepide
B Mah
B Mehr
... B
به سر شود
B to
به سر نمیشود

 


یارو  میره تو بانک ، یه حساب بانکی باز می کنه . بعد اسلحه اش رو در میاره

میزاره روی پیشونی بانکدار  میگه:

همه پولهای بانک رو بریز به حسابم


آیا میدانید

با حذف جمله “خب دیگه چه خبر” از زبان پارسی

ارزش سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود

یکی از مضرات خواب سنگین، امکان شکستن تخت میباشد ! 




طبقه بندی: اس ام اس سرکاری، 
برچسب ها: برچسب ها: اس ام اس خنده دار سرکاری اس ام اس های روز اس ام اس های سرکاری زیباخنده خنده دار وبامزه شهریور ام اس اس خنده دار جوک سرکاری وبامزه ضد حال زیبا ویژه ی شهریور ماه ویژه، اس ام اس، جدید، 90، سر کاری، خنده دار، طنز، عکس، تصویر،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2

امروز میخواهیم با هم کمی ریاضی کار کنیم
 
هدف از کلاس امروز حل برخی معادله های بسیار ساده است که شما در مدرسه آموخته اید.
البته اگر هنوز به خاطر داشته باشید... 
در اینجا من به شما 3 رقم و یک نتیجه خواهم داد، شما باید با قرار دادن علامت های صحیح معادله را کامل کنید. 
برای درک بهتر ابتدا یک مثال را با هم حل میکنیم، باقی معادله ها به عهده ی شماست: 
2 2 2 = 6
این رابطه اینجوری درست میشه:
2   + 2   + 2 = 6 
ساده بود نه؟ حالا بقیه ی معادله ها را حل کنید. 

1 1 1 = 6
2 2 2 = 6
3 3 3 = 6
4 4 4 = 6
5 5 5 = 6
6 6 6 = 6
7 7 7 = 6
8 8 8 = 6
9 9 9 = 6

.
.
.
خب؟ تونستید حل کنید؟
چی؟ فقط دومی رو؟! اون که مثال خودم بود...
و ششمی رو؟ وای خدای من! خیلی سخت بود نه؟!
6  + 6  - 6 = 6 
نابغه!!! 
بقیه چه طور؟ 
کمک می خوای؟ 
اوه! معلومه که نه! پاک فراموش کرده بودم شما یک نابغه هستی... 
حدس می زنم که از عهده ی سومی هم بر اومدی 
3 × 3 - 3 = 6 
شاید از عهده ی پنجمی 
5 / 5 + 5 = 6 
و با یه کم شانس هفتمی... 
-7 / 7 + 7 = 6
هنوز به نظرت غلطه؟ ببین: - (7/7) = -1 و در نتیجه 7 - 1 = 6 
حالا میریم سراغ اونها که یه کم مشکل تر به نظر میان... 
چهارمی 
 √4 + √4 + √4 = 6 
نهمی 
√9 × √9 - √9= 6 
هشتمی رو چی میگی ؟؟؟؟
3√8 + 3√8 + 3√8 = 6 
اووووووووه! اینم برای خودش ایده ای بودها.... 
.
.
.
.
.
.
.
بسیار خب، کلاس امروز هم تموم شد... 
اوه بله، حق با شماست... هنوز تموم تموم نشده، معادله ی اولی باقی مونده... 
(1  + 1 + 1)! = 6 
خب راستش استعداد ریاضی تون کمی پایینه! 
فاکتوریل: فاکتوریل یک عدد حاصل ضرب تمام اعداد طبیعی کوچکتر و مساوی آن عدد تا 1 است.
فاکتوریل را با علامت تعجب نمایش می دهند! 

باحال بود ، نه؟؟؟؟ 
حالا وقتشه که برای دوستاتونم که ادعاشون میشه بفرستین




طبقه بندی: داستان کوتاه خنده دار جدید،  جوک خنده دار، 
برچسب ها: تست، هوش، ریاضی، باهال، تست هوش، معمای ریاضی، ریاضی ی،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2

ضریب هوشی شما چقدر است؟

توجه داشته باشید که باید بدون مکث جواب بدید.

۱ ) یک فروند هواپیما در مرز آمریکا و کانادا سقوط می کند. بازماندگان از سقوط را در کجا دفن می کنند؟

کانادا - آمریکا - هیچ کدام

بفرما ادامه مطلب



ادامه مطلب
برچسب ها: با حال، تست، هوش، سول، سوال هوش، سوال هوشی، معما، تست هوش، تست هوشی، هوش تست،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2

روزی ، یک پدر روستایی با پسر پانزده اش وارد یک مرکز تجاری می شوند. پسر متوّجه دو دیوار براق نقره‌ای رنگ می شود که به شکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره به هم چسبیدند، از پدر می پرسد: این چیست ؟

پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده می گوید:

پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم .

در همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند  که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره‌ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شد.  پدر و پسر ، هر دو چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی‌ رفت. هر دو خیلی‌ متعجب تماشا می کردند که ناگهان ، دیدند شماره‌ها به طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره‌ای باز شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد.

پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت :  پسرم ، زود برو مادرت را بیار اینجا !!




طبقه بندی: داستان کوتاه خنده دار جدید، 
برچسب ها: داستان، داستانک، طنز، خنده، خنده دار، داستان کوتاه طنز، داستان خنده دار،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2
اعضای قبیله سرخ پوست از رییس جدید می پرسن: «آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»

پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»

پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»

پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!

رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!



طبقه بندی: داستان کوتاه خنده دار جدید، 
برچسب ها: داستان، داستانک، قصه، داستان طنز، داستان کوتاهچ، داستان کوتاه خنده دار، داستانک طنز، داستان خنده دار، داستان کوتاه،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2

مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد.

BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.

قدری راند و از شتاب اتومبیل لذّت برد. وارد بزرگراه شد و قدری بر سرعت اتومبیل افزود. کروکی اتومبیل را پایین داد تا باد به صورتش بخورد و لذّت بیشتری ببرد. پای را بر پدال گاز فشرد و سرعت به ١٦٠ کیلومتر در ساعت رسید.

مرد به اوج هیجان رسیده بود. نگاهی به آینه انداخت. دید اتومبیل پلیس به سرعت در پی او می‌آید و چراغ گردانش را روشن کرده و صدای آژیرش را نیز به اوج فلک رسانده است ...

مرد اندکی مردّد ماند که از سرعت بکاهد یا فرار را بر قرار ترجیح دهد. لَختی اندیشید. سپس برای آن که قدرت و سرعت اتومبیلش را بیازماید یا به رخ پلیس بکشد بر سرعتش افزود. به ١٨٠ رسید و سپس ٢٠٠ را پشت سر گذاشت، از ٢٢٠ گذشت و به ٢٤٠ رسید. اتومبیل پلیس از نظر پنهان شد و او دانست که پلیس را مغلوب کرده است.

ناگهان به خود آمد و گفت، "مرا چه می‌شود که در این سنّ و سال با این سرعت میرانم؟ باشد که بایستم تا او بیاید و بدانم چه می‌خواهد." از سرعتش کاست و سپس در کنار جادّه منتظر ایستاد تا پلیس برسد.

اتومبیل پلیس آمد و پشت سرش توقّف کرد. افسر پلیس به سوی او آمد، نگاهی به ساعتش انداخت و گفت، "ده دقیقه دیگر وقت خدمتم تمام است. امروز جمعه است و قصد دارم برای تعطیلات چند روزی به مرخّصی بروم. سرعتت آنقدر بود که تا به حال نه دیده بودم و نه شنیده بودم. خصوصا اینکه به هشدار من توجهی نکردی و وقتی منو پشت سرت دیدی سرعتت رو بیشتر و بیشتر کرده و از دست پلیس فرار کردی. تنها اگر دلیلی قانع‌کننده داشته باشی که چرا به این سرعت می‌راندی، می‌گذارم بروی."

مرد میانسال نگاهی به افسر کرد و گفت، "می‌دونی، جناب سروان؛ سال‌ها قبل زن من با یک افسر پلیس فرار کرد. وقتی شما رو آژیر کشان پشت سرم دیدم، تصوّر کردم داری اونو برمی‌گردونی"!

افسر خندید و گفت: "روز خوبی داشته باشید، آقا" و برگشته سوار اتومبیلش شد و رفت




طبقه بندی: داستان کوتاه خنده دار جدید، 
برچسب ها: داستان، داستان طنز، داستانک، داستان جدید، داستان کوتاه، قصه، با حال، خوف، خف، خف خف، خفن،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2

سلام بر تو

میدونم که صدامو شناختی‌ پس خودمو معرفی‌ نمیکنم

شایدم نشناختی، منم غضنفر

...

آااه ‌ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و قلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع می‌کنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟

امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل‌ نه صد دل‌ من را عاشق خودت کردی. یادت می‌‌آید؟

ای بابا عجب گیجی هستی‌، یادت نمی‌آید؟

خیلی‌ خنگی ، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت می‌کردم. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی‌ از دست من ناراحت شدی. ولی‌ با عشق و علاقه به طرف من آمدی. خیلی‌ محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی‌. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی‌ عاشقت شدم.

از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس می‌‌ایستادم تا تورا ببینم، ولی‌ هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی‌ بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم.

یک قاب عکس خالی‌ روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم "عشقم" هروقت آن را میبینم به تو فکر می‌کنم و تصویر تو را به ذهن می‌‌آورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به قاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی‌؟

راستی‌ این شماره‌ای که به من دادی خیلی‌ به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد‌ دل‌ می‌کنم و تو هم هی‌ میگی‌ "مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی‌باشد" من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مگه نه!؟

یه چیزی بهت میگم ولی‌ ناراحت نشی‌، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟

ولی‌ میدونم یکی‌ از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من.
 یه روزی میام خواستگاریت، می‌خوام خیلی‌ گرم و صمیمی‌ باباتو ببوسم و چندتا 
شوخی‌دستی‌ هم باهاش می‌کنم که حسابی‌ اول زندگی‌ باهم رفیق بشیم، راستی‌ کلهٔ بابات مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی‌ بهش بگو خیلی‌ طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه!

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فکر بد نکن! دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی گیر کردم گل‌ رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی‌ خوشگل تر بود ولی‌ چیکار کنم که بیخ ریش خودمی.

راستی‌ من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی‌ درست کنی‌ حواست باشه، بی‌ نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از کی خوردی!!!

خلاصه اینکه بی‌ قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک!

بی‌ تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول می‌گشتم

غضنفر تو;




طبقه بندی: داستان کوتاه خنده دار جدید،  جوک خنده دار، 
برچسب ها: نامه غضنفر، جوک، خنده، طنز،
ارسال توسط فرشید
بازدید : مرتبه
تاریخ : 1390/06/2

فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.

هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.

وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.

هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.

و اما خبر بد

این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.

هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...

.....................

 حالا من کى مى تونم برم خونه‌مون ؟




برچسب ها: داستان، طنز، جوک، جک، خنده، شادی، قنده، باحال، باهال، یاهال، راحال، داستان خنده دار، داتستان طنز، داستان جوک، داستان طنز، قصه، قصه جوک، طنز باهال، طنز بی حال، طنزحال،
ارسال توسط فرشید
(تعداد کل صفحات:3)      [1]   [2]   [3]  

آرشیو مطالب
نظر سنجی
کدام یک از مطالب زیر را بیشتر کنیم






پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

خرید شارژ

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا

تبادل لینک - تبادل لینک طراحی سایت - طراحی سایت تبادل لینک تبادل لینک - تبادل لینک اتوماتیک و رایگان تبادل لینک - سیستم تبادل لینک تبادل لینک اتوماتیک - سیستم وبلاگدهی رایگان فارسی بلاگفا1 نیازمندیها - درج آگهی فروش کارتون های قدیمی - فروش کارتون های قدیمی تبادل لینک رایگان - تبادل لینک بازاریابی - بازاریابی اخبار اقتصادی - آخرین اخبار اقتصادی ایران و جهان Add Link - Suggest Link - Submit URL Directory عصرآگهی نیازمندیها و تبلیغات رایگان اینترنتی - نیازمندیها و تبلیغات رایگان در عصر آگهی فروشگاه سنگهای معدنی زینتی - گردنبند و دستبند از سنگهای معدنی و شفابخش خرید پستی - خرید پستی صد هزار محصول متنوع ثبت دامنه رایگان - ثبت دامنه رایگان - ساب دامین رایگان - افزایش رتبه سایت شما در موتورهای جستجو لینکستان رایگان - لینکستان رایگان تبادل لینک اتوماتیک - افزایش پیج رنک تبادل لینک اتوماتیک و هوشمند - تبادل لینک بصورت اتوماتیک و هوشمند درمان ریزش مو - درمان ریزش مو - داروی گیاهی درمان ریزش مو تبادل لینک اتوماتیک - تبادل لینک هوشمند - تبادل لینک - تبادل لینک اتوماتیک - تبادل لینک هوشمند - تبادل لینک سیستم همکاری در فروش پارسیس - کسب درآمد از طریق همکاری در فروش بهینه سازی وب سایت - سئو|بهینه سازی سایت|افزایش پیج رنک گوگل بهترین سایت تفریحی ایران - داستان،اس ام اس ،عكس،ترفند،سلامت،پزشكی,فیلم و سینما و خرید پستی و تبادل لینک - تبادل لینک اتوماتیک با پورتال فروشگاهی ایکس کو ماد - همه چی داریم تبلیغات رایگان پارسیان - تبلیغ رایگان تبلیغات مجانی تبادل لینك خودكار - افزایش رتبه و بازدید در گوگل. فروشگاه محصولات زناشویی و تبادل لینک - تبادل لینک اتوماتیک با پورتال فروشگاهی شاد لایف, خرید پستی وسایل زناشویی تبادل لینک اتوماتیک - افزایش پیج رنک فروش کارتون های قدیمی - افروش کارتون های قدیمی تبادل لینک اتوماتیک - افزایش پیج رنک تبادل لینک اتوماتیک - لینکدونی تبادل لینک خودکار بهترین سایت تفریحی ایران - داستان،اس ام اس ،عكس،ترفند،سلامت،پزشكی,فیلم و سینما و فروشگاه سنگهای معدنی زینتی - گردنبند و دستبند از سنگهای معدنی و شفابخش تبادل لینک اتوماتیک | تبادل لینک - تبادل لینک تبادل لینک اتوماتیک - تبادل لینک اتوماتیک بهترین سایت تفریحی ایران - داستان،اس ام اس ،عكس،ترفند،سلامت،پزشكی,فیلم و سینما و درج آگهی رایگان داستان های متنوع - ،عبرت آمیز،جدیدترین داستان های عاشقانه،جالب،خنده دار،دانلود کتاب الکترونیکی